|
شیعه مولا شیعه مولا
|
مجله الکترونیکی ولایت (شماره یک) با موضوع : اثبات این که اولین شخصی که اسلام آورد حضرت علی علیه السلام بود بوسیله کتب اهل سنت همراه با منابع کتب و راویان اهل سنت دانلود ( برای دانلود کلیک کنید) منبع : WWW.ROOHOLAMIN.IR [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 18:10 ] [ ســـــیــد علــــــــی ]
[ ]
سلام به همه دوستان . به خاطر دیر شدن و آپ نشدن وب از همتون عذر میخوام و مشکلی برام پیش اومده بود که برای غدیر و محرم و بقیه مناسبت ها نتونستم مطلب ارسال کنم واقعا ببخشید [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 21:39 ] [ مجنون علی ]
[ ]
مقدمه : امام علی بن موسیالرضا علیهالسلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند. ایشان در سن ۳۵ سالگی عهدهدار مسئولیت امامت ورهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن ۵۵ سالگی به شهادت رساند.دراین نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماییم. نام ،لقب و کنیه امام : نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان “رضا” به معنای “خشنودی” میباشد. امام محمدتقی علیهالسلام امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل میفرمایند :” خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بودهاند و ایشان را برای امامت پسندیده اند و همینطور ( به خاطر خلق و خوی نیکوی امام ) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بودند”… یکی از القاب مشهور حضرت ” عالم آل محمد ” است . این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان میباشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش, بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش ” جنبه علمی امام ” آمده است. این توانایی و برتری امام, در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان میباشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات, کاملاً این مطلب روشن میگردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمیتواند سرچشمه گرفته باشد. پدر و مادر امام : پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام ) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادرگرامیشان ” نجمه ” نام داشت. تولد امام : حضرت رضا (علیه السلام ) در یازدهم ذیقعدهالحرام سال ۱۴۸ هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که :” هنگامیکه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمیکردم و وقتی به خواب میرفتم, صدای تسبیح و تمجید حق تعالی وذکر ” لاالهالاالله ” رااز شکم خود میشنیدم, اما چون بیدار میشدم دیگر صدایی بگوش نمی رسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان میداد؛ گویی چیزی میگفت” (۲). نظیر این واقعه, هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است. (۳) ![]() زندگی امام در مدینه : حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می نگریستند.تا قبل ازاین سفر با اینکه امام بیشترسالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند. امام در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می فرمایند:” همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدینه عبورمی کردم, عزیرتراز من کسی نبود . مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او ر ا برآورده سازم, مگر اینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند “. امامت حضرت رضا (علیه السلام ) : امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونهای از آنها اشاره مینمائیم. یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام ) میگوید:” ما شصت نفر بودیم که موسی بنجعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :” آیا میدانید من کیستم ؟” گفتم:” تو آقا و بزرگ ما هستی”. فرمود :” نام و لقب من را بگوئید”. گفتم :” شما موسی بن جعفر بن محمد هستید “. فرمود :” این که با من است کیست ؟” گفتم :” علی بن موسی بن جعفر”. فرمود :” پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد”". (۴) در حدیث مشهوری نیزکه جابر از قول نبى اکرم نقل میکند امام رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شدهاند. امام صادق (علیه السلام ) نیز مکرر به امام کاظم میفرمودند که “عالم آلمحمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو میباشد”.
ادامه مطلب [ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 20:45 ] [ مجنون علی ]
[ ]
سلام دوستان . به مناسبت
ولادت حضرت علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان براتون چند تا عکس مذهبی
امام رضا علیه السلام گذاشتم برای دانلود
یا علی ![]() download پسورد : www.amiralmomenin.net.tc
[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 20:44 ] [ مجنون علی ]
[ ]
ولادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت علی بن موسی الرضا ، شمس الشموس انیس النفوس ، بر تمام شیعیان مبارک باد
[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 20:44 ] [ مجنون علی ]
[ ]
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز که از وبلاگ ما بازدید میکنند
![]() ازتون یه خواهش دارم : پدربزرگم الان رو تخت بیمارستانه و دکترا گفتن براش دعا کنید ازتون التماس دعا مخصوص دارم
[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 23:46 ] [ مجنون علی ]
[ ]
احمد بن حنبل از ابن عباس روایت مى کند درباره مرگ رقیه دختر پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - و گریستن زنها بر وى گفت : عمر آنها را با تازیانه خود مى زد! پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله – فرمود: بگذار گریه کنند. سپس خود پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - در نزد قبر نشست ، حضرت فاطمه - علیها السّلام - هم پهلوى پدر نشسته بود و گریه مى کرد. پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله - با گوشه لباسش ، اشک فاطمه زهرا - علیها السّلام - را از روى لطف و ترحم ، پاک مى کرد. (۱) ابن ابى الحدید نقل مى کند که : روزى عمر در عصر خلافتش ، از خانه اى صداى گریه اى شنید، پس وارد خانه شد و با تازیانه اش (دُرّه ) به زدن آنها پرداخت تا به زن نوحه خوان رسید، چنان او را مضروب ساخت که مقنعه از سرش افتاد، آنگاه به غلامش گفت : تو بزن ! واى بر تو! بزن که نوحه خوان است و احترام ندارد!! (۲) همچنین انس بن مالک در حدیث صحیحى که بخارى نقل مى کند، مى گوید: بر آن حضرت وارد شدیم و دیدیم که فرزندش ابراهیم جان مى دهد و پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - اشک مى ریزد. عبدالرحمن به عوف گفت : یا رسول اللّه ! شما هم گریه مى کنید؟ حضرت فرمود: اى پسر عوف ! گریستن ، نشانه عاطفه وترحم است . بار دیگر گریست ، عبدالرحمن بن عوف نیز سخن خود را تکرار کرد. حضرت فرمود: چشم ، اشکبار است و دل ، اندوهناک ، و جز آنچه موجب خشنودى خداست نمى گوییم . ای ابراهیم ! ما در فراق تو غمگین هستیم. (۳) ولی نظر عمر این بود که نباید بر مردگان گریست ! هر چند وى مهم و بزرگ باشد! بلکه گریه کننده را با عصا و سنگ مى زد و خاک بر وى مى پاشید ! او این کار را در زمان پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - انجام مى داد و در تمام دوران زندگیش آن را ادامه داد!! (۴) ------------------------------------------------------------------------------- (۱) مسند أحمد ج 1 / 335 ط 1، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى ج 3 / 894، سنن البیهقى ج 4 / 70، الغدیر ج 6 / 159، الطبقات لابن سعد ج 8 / 37. (۲) شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ج3 ص 111 . السنن الکبرى للبیهقی ج 4 / 70، مسند أحمد ج 2 / 408، الغدیر ج 6 / 160. (۳) صحیح البخاری ک الجنائز باب قول النبی انا بک لمحزونون، وسائل الشیعة ج 2 / 921 ب 87 من أبواب جواز البکاءک الطهارة ح 3 و 4 و 8، سنن أبى داود ج 3 / 58، سنن ابن ماجة ج 1 / 482، الغدیر ج 6 / 164، الطبقات الکبرى لابن سعد ج 1 / 137 و 138 و 139 و 140 و 142 و 143 و 144، ذخائر العقبى ص 153 و 155، دعوة الحسینیة ص 50 و 51. (۴) صحیح بخاری در آخر باب البکاء عند المریض ص 255 من ج 1 ، شرح نهج البلاغة ابن أبى الحدید ج 12 / 68، الغدیر للامینی ج 6 / 160، السنن الکبرى للبیهقی ج 4 / 70، المستدرک لحاکم ج 1 / 181 وج 3 / 191، سنن ابن ماجة ج 1 / 181، مسند أحمد ج 3 / 333 وج 1 / 237 و 335، عمدة القارى ج 4 / 87، مسند الطیالسی ص 351، الاستیعاب بهامش الاصابة ترجمة عثمان بن مظعون ج 2 / 482، مجمع الزوائد ج 3 / 17، الطبقات لابن سعد ج 8 / 37 [ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 22:52 ] [ مجنون علی ]
[ ]
سلام . حالا که چند تا مطلب پشت سر هم درباره چهل اومده این
بار هم چهل حدیث گهربار از حضرت علی علیه السلام و در پست بعدی انشاا...
در پست بعدی چهل حدیث گهربار از حضرت زهرا سلام الله علیه.... ادامه مطلب [ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 2:28 ] [ مجنون علی ]
[ ]
قصاص امام حسن از ابن ملجم لعنت الله عليه مبارك باد [ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 2:19 ] [ مجنون علی ]
[ ]
القاب و فضایل خدیجه(س) حضرت خدیجه(س) پانزده سال پیش از عامالفیل در مکه، در خانوادهای بزرگ و ارجمند به دنیا آمد. در دوران جوانی که با تشکیل کاروانهای تجاری به کسب درآمد پرداخت. درخشانترین صحنه زندگی او پیش از بعثت رسولخدا(ص) مربوط به زمانی است که با وجود مکنت و ثروت، هرگز در جامعه فاسد آن روزگار، خود را به دست امواج سهمگین جاهلیت نسپرد و به درجهای از کمال و پاکی رسید که به «طاهره» ملقب گشت. افزون بر این لقب، به برخی دیگر از القاب او میتوان اشاره کرد از جمله: «مبارکه»، «سیده نسوان»، «کبری» به معنی ارجمند و والامقام که پیامبر(ص) این لقب را پس از ازدواج به او داد. بنا بر منابع تاریخی، رسول خدا(ص) و حضرت خدیجه(س) در اجداد خود اشتراک داشتهاند و نوه عموی یکدیگر بودهاند و خویشاوندی نزدیکی میان آنها وجود داشته است ازدواج با پیامبر(ص) کمال روحی و عقلی و حسن ظاهری خدیجه(س) سبب شده بود که مردان زیادی اندیشه همسری او را در سر بپرورانند؛ چنانکه ابوجهل و ابوسفیان که از جمله مردان ثروتمند و بانفوذ قریش بودند از او خواستگاری کردند؛ ولی خدیجه(س) درخواست آنان را رد کرد. خدیجه(س) که از راستگویی، امانتداری و اخلاق پسندیده محمد(ص) در طی سفر تجاریاش به شام آگاه شده بود و آثار نبوت را در وجود او دیده بود، غنچه مهر و محبتش در مقابل محمد امین و پاکدامن شکوفه زد. با تمایل خدیجه(س) و خواستگاری پیامبر(ص)، آن دو پیمان ازدواج بستند و در پی آن، خدیجه(س) تمام دارایی و غلامان خود را در اختیار او قرار داد. خدیجه(س) از این پیوند آسمانی صاحب شش فرزند شد؛ دو پسر و چهار دختر که آخرین دختر آنان بانوی بزرگوار، حضرت فاطمه(س) همسر حضرت علی(ع) بود. ویژگیهای حضرت خدیجه(س) حضرت خدیجه(س) در ابعاد گوناگون انسانی، شخصیتی والا و ارزشمند داشت. او از چنان شخصیت ممتازی برخوردار بود که پیامبر(ص) او را به همسری پذیرفت و با توجه به ویژگیهای ارزشمند او بود که پس از رحلت او همواره یادش را در خاطره داشت. برخی از ویژگیهای حضرت خدیجه عبارت است از: مقاومت و پایداری: رفتارهای فروتنانه و مدبرانه خدیجه در برابر پیامبر(ص) و عظمت معنوی او، مورد سرزنش برخی از زنان قریش قرار میگرفت که با مفاهیمی چون راستگویی، امانتداری و خوشرفتاری بیگانه بودند و فلسفه ازدواج زنی ثروتمند با مردی تهیدست را درک نمیکردند. ازاینرو، آنان به خدیجه(س) طعنه میزدند و او را میآزردند و با او رفتارهای نامناسب داشتند. پاسخ خدیجه(س) به این همه ناسپاسی و نادانی، تنها مقاومت و پایداری در کنار حضور آرامبخش همسرش بود. او در پاسخ به سرزنشکنندگان میگفت: «آیا کسی مانند محمد در نیکویی، نیکرفتاری، خصلتهای پسندیده و فضیلت و شرافت، در تمام سرزمین عرب سراغ دارید»؟ انفاق و احسان: یکی از ویژگیهای حضرت خدیجه(س) این بود که بر اثر تدبیر و تلاش و کوشش در تجارت و امور اقتصادی، از ثروتمندان عصر خود بود. با این همه، او هرگز از یاری فقیران روی برنمیگرداند و خانهاش همواره پناهگاه نیازمندان بود. او در راه تحقق آرمانهای اسلام، همه ثروت خود را انفاق کرد و این عمل او برای پیشبرد اسلام، بسیار سودمند و مهم بود؛ تا آنجا که پیامبر(ص) فرمود: «ما نَفَعَنی مالٌ قَطُّ مِثلُ نَفَعَنی مالُ خَدیجَةَ؛ هیچ ثروتی هرگز مرا سود نبخشید که ثروت خدیجه به من سود بخشید». سادهزیستی: حضرت خدیجه(س) پیش از ازدواج با پیامبر(ص) خانهای باشکوه و مجلل داشت. او پس از ازدواج، تمام این جلال و شکوه را به پای همسرش ریخت و آن خانه که پیش از طلوع اسلام پناهگاه مستمندان بود، پس از اسلام پایگاه مؤمنان شد. پیامبر(ص) و خدیجه(س) با رفتار خود در دوری از تجملگرایی و با عمل به سادهزیستی، الگوی پیروان و مسلمانان شدند خدیجه کبرا(س) در کنار دختر پاکش حضرت زهرا(س) و نیز سروران زنان هر دو جهان، آسیه و مریم، از برترین الگوهای تکرار ناپذیر تاریخ برای زن مسلمان و انسانهای آزاده است. خدیجه(س) پس از دریافت پیام اسلام، در سختترین و طاقتفرساترین شرایط، پیامبر(ص) را تنها نگذاشت و برای او همین افتخار بس که نخستین زن ایمان آورنده به اسلام بود و فرزندان و نوادگان او، ستارگان همواره پر فروغ آسمان انسانیت و معنویت شدند. در سال ششم بعثت که قریش، رسول خدا(س) و بنیهاشم را در شعب ابوطالب به محاصره درآورده بودند، حضرت خدیجه با نفوذ و دارایی خود در میان قریش، به یاری محاصرهشدگان شتافت. خدیجه از مقامی خاص نزد پیامبر(ص) برخوردار بود؛ بهگونهای که پیامبر(ص)سال فوت او را که مصادف با وفات ابوطالب بود، عام الحزن یعنی سال اندوه یاد کرد. گفته شده است که رسول خدا(ص) پس از مرگ خدیجه(س) همواره از او به نیکی و بسیار از او یاد میکرد. خدیجه(س) نور چشم محمد(ص) بود و گرمای مهر آمنه را برای او داشت. وی، در آغاز صف «السابقون» در ایمان بود. محمد(ص)، از روزگار جهل و شرک و تعصب، رنجها و زخمها دیده بود و خدیجه آمده بود تا مرهمی باشد بر آن همه درد. محمد(ص)، مرد حقیقت و مهر، در سیمای خدیجه(س)، نور صداقت و معرفت را یافته بود. محمد(ص) از روزگار خویش رنجهای زیادی کشید؛ ولی هیچ یک از آنها روح او را چون مرگ آمنه و خدیجه و وداع با فاطمه، این سان بارانی نکرد. روزهای با خدیجه، تنها روزهای آفتابی پیامبر(ص) بود. اگر وجود خدیجه، بانوی محبت و غمخوار محمد(ص) بر او چنان تأثیری نداشت، فقدان او بر محمد(ص) اینچنین گران نمیآمد و سال مرگش را سال غم نمینامید. سلام بر خدیجه، مادر زهرا(س)؛ سلامی به پاکی آب و آیینه! سلام بر خدیجه، بانوی آسمانی که آرامش پیامبر(ص) در نگاهش بود! سلام بر خدیجه! بانوی بهشتی. خدیجه، ای پاک بانوی بهشتی، ای قاصد بهار و بانوی احسان! در عصر ناپاکیها، تو «طاهره» بودی و پاکدامنی در تو تجلی مییافت. ای مادر خوبیها! ای مادر مؤمنین! به راستی احسان و انفاق در مکتب تو درس آموختند و جاودانه شدند. تو تمامی داشتههای خود را به پای نهال نو پای اسلام ریختی و در سختترین لحظهها حتی برای یکبار، اظهار پشیمانی نکردی؛ آخر تو معاملهای بزرگ با خدای خویش کرده بودی. در میان همه تجارتهای پر سود، این بزرگترین تجارتها بود. تو کجا خریداری به عظمت خدا مییافتی و پاداشی بیشتر از بهشت دریافت میکردی؟! گوارایت باد این تجارت آسمانی و مبارکت باد این بهشت جاودانی خداحافظ ای دستان بخشنده ای بزرگ بانوی اسلام! ای اولین ستاره درخشان ایمان! دستان بخشنده تو بود که چون کشتی نوح، دین محمد را از گردباد حوادث، به ساحل نجات و عافیت رساند. آن شب که ستاره عمر تو رو به خاموشی رفت، نبودی تا ببینی کهکشانِ اشک در آسمان چشم رسول الله، حکایت از غمی بیپایان میکرد. سلام بر تو ای شیرین لقای از دست رفته محمد(ص)! ای چراغ روشن شبهای رسالت، کاش هنوز بودی و بقچه محبتت را تا غار حرایِ تنهاییِ رسول، به دوش میکشیدی، تا اوج وفای خود را با پرچم صفای زنانهات، بر قله کوههای مکه به تماشا بگذاری! سلام بر تو ای انیس تهیدستیِ دین، ای مونس محمد امین! * * * ای تو لایق سلام جبرئیل تو، اولین نوری در زمین که محمد را با هر آنچه بود، باور کردی و پشت سر آفتاب وجودش، قامت بستی و بدانسان لایق سلام جبرئیل شدی. بلندی مقام تو تنها نه از همسری رسول خدا، که از همپایی با او در جادّه تنهایی بود. ای همطراز آسمانیان و همسلوک عرشیان! خدیجه یعنی کاشانه ایمان در تنگنای دوران. پروازش تلخترین حقیقتی است که امشب گلوی مکه را خواهد فشرد. با کوچ تو ای بانو! دیگر هیچ کاروانی در بیابان دلها، بیشوقِ کعبه یادت قدم نزد؛ که استواری امروزِ بنای دین، از برکت خشتِ نخستینِ توست، السّلام علیک ای نور کبری ای نیّره عظمی! (جای پای تو) ای گل آفتاب من، بیتو غروب میشود زخم دلِ شکستهام پیش تو خوب میشود گرمی خط استوا گشته به دور شعر من قافیه در خلیج تو اهلِ جنوب میشود من صدفم ولی تهی تا که تو موج میزنی بهت دهان باز من با تو رسوب میشود آبیِآبها منم، تا تو نگاه میکنی جلد تمام ماهیان آینهکوب میشود اشک نبی(ص) نیست زنی در سخا به پای خدیجه چشم فلک خیره بر وفای خدیجه بنت «خُوَیلِد» که چرخ پیر عقیم است تا که بزاید زنی به جای خدیجه نقل محافل بود سخاوت حاتم حاتم طایی بود گدای خدیجه رفعت طبع و صفای باطن وی ر کس نشناسد مگر خدای خدیجه یک زن و اینقدر جانفشانی و ایثار! چشمِ خِرَد مات بر عطای خدیجه مؤمنه اول است در صف اسلام گشته خدا راضی از رضای خدیجه بـین ز کــجا تـا کـجا رسیـد مقامش اشکِ نبی ریـخت در عـزای خدیجـه یار محمد(ص) همت سر تسلیم به دیوار تو سوده پیش از تو زنی لب به شهادت نگشوده تو در دل سختی به پیمبر گرویدی هر بار بلا را به سر و دوش کشیدی آن روز که پیغمبر اسلام شبان بود در سینه او سِرّ خداوند نهان بود پیش از همه پیغمبریاش بر توعیانبود ایمان تو پروانه آن شمع جهان بود حـق بر همهْ زنهای جهان سروریاتداد با خواجه عالم شرف همسریات داد تنها نشدی همسر و دلدار محمد(ص) در سختترین روز شدی یار محمد(ص) تسلیت وفات جان گذار همسر با وفای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، یاور و حامی مصطفی، همراه خاتم الانبیاء، نماد ایمان و تقوا، همسر عصاره هستی، سمبل صلابت و استواری، افتخار بانوان گیتی، بزرگ بانوی اسلام، حضرت خدیجه کبری بر تمام مسلمانان جهان، به ویژه بانوان ایران اسلامی تسلیت باد. سلام بر خدیجه علیهاالسلام سلام بر خدیجه کبری علیهاالسلام یاور و مونس دردها و تنهایی های پیامبر صلی الله علیه و آله . سلام بر او که از برترین زنان برگزیده خدا بود. سلام بر عبودیتش، بر اخلاص و صداقتش، بر پاکی و قداستش، بر ایثار و فداکاری اش و بر صبر و پایداریش. سلام بر آن لحظه ای که تصدیق رسالت نبوی کرد و سلام بر سراسر زندگی پرشورش که اطاعت از خدا و رسول خدا درآن موج می زد. غم هجران چشم ها گریان، سینه ها داغ دار و دیده ها نظاره گر لحظه ای بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله حامی و پشتیبان خود را از دست داد؛ یاوری که حضور او در کنار رسول اللّه صلی الله علیه و آله مایه آرامش خاطر ایشان بود و در همه حال، با رفتارو گفتار خود، خستگیِ آزار ابوجهل ها و ابولهب ها را ز تن پیامبر صلی الله علیه و آله می زدود. در چنین روزی، روح بلند حضرت خدیجه علیهاالسلام از زمین خاکی پر کشید تا در اوج افلاک و درسایه رحمت خداوندی آرام گیرد. روح ملکوتی اش همواره قرین رحمت حق تعالی باد. طلوع ستاره درخشان 55 سال پیش از بعثتِ رسول مکرّم اسلام در جزیرة العرب و سرزمین مکه که بر اثر دوری از مکتب پیامبران و حاکمیت جهل و جاهلیت، از ارزش ها و اصول اخلاقی اثری نبود وهمه جا آکنده از تبعیض، ستم، ناپاکی، اختلاف و جنگ بود، دختری دیده به جهان گشود که «خدیجه» نام گرفت. پدرش «خُویْلَد» و مادرش «فاطمه دختر زائده» بود. پسر عمو گاه خدیجه، پیامبر صلی الله علیه و آله را پسر عمو خطاب می کرد؛ زیرا سلسله نسب حضرت خدیجه علیهاالسلام از پدر، در جدّ چهارم با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به هم می رسد واز طرف مادر نیز در جدّ هشتم با همدیگر مشترک اند. بهترین انتخاب خدیجه، ای هم درد غربت های رسول خدا صلی الله علیه و آله ، تو نوری بودی که در تاریکی و ظلمت جاهلیت درخشیدی و به همه تعصبات آن عصر ننگین پشت پا زدی. اخلاق نیک و امانتداری جوانی پاک، تو را به سویش کشاند و بزرگان و ثروت مندان قریش را از خود راندی و غرق در دریای فضایل آن وجود ملکوتی گردیدی. اطرافیان زبان به ملامتت گشودند و تحقیرت کردند ولی تو، هم چون کوهی استوار و با قلبی لبریز از عشق به محمد صلی الله علیه و آله بر این زخم زبان ها صبرو مقاومت پیشه و بر این انتخابت که برترین و بهترین بود، پافشاری و از آن دفاع کردی. شخصیت ادبی حضرت خدیجه علیهاالسلام از ویژگی های بارز حضرت خدیجه علیهاالسلام بهره مندی از عقل، هوش و تدبیری سرشار بوده است. در عصر جاهلیت که جهل همه جا را فرا گرفته بود و زنان از بیش تر مزایای زندگی محروم بودند، حضرت خدیجه علیهاالسلام دارای کمال، عقل و شخصیت ادبی در سطح بالایی بود؛ چنان چه اشعار سرشار از ظرافت ادبی و معنوی او در شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله که حدود پانزده سال پیش از بعثت سروده شده، شاهد گویایی بر این مطلب است. او در یکی از اشعار خود در شأن رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین گفته است: «اگر من روز را در میان همه نعمت ها به شب رسانم و دنیا و سلطنت شاهان بزرگ ایران و کسری ها همیشه برای من باشد، اگر دیدگانم به تماشای چشمان تو نپردازند، تمامشان برای من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد». ماجرای ازدواج امانت داری، راست گویی و ویژگی های الهی محمد صلی الله علیه و آله زبان زد همه مکّیان شده بود؛ به این جهت حضرت خدیجه علیهاالسلام ، علاقه عجیبی به ایشان پیدا کرد. از سویی نیز از پسر عمویش وَرَقَةِ بنِ نَوْفِل که از دانشمندان مسیحی بود ـ اطلاع یافت که در مکه پیامبری ظهور می کند که خورشید وجودش عالم تاب خواهد شد. نشانه های این پیامبر در وجود مبارک محمد صلی الله علیه و آله آشکار بود. حضرت خدیجه علیهاالسلام که در آن زمان ثروتش را در تجارت به کار انداخته بود، به پیشنهاد ابوطالب، محمد صلی الله علیه و آله را با کاروان تجاری به شام فرستاد. در این سفر، «مَیْسَره» غلام خدیجه علیهاالسلام نیز حضرت محمد صلی الله علیه و آله را همراهی کرد و پس از بازگشت پُر سود کاروان به مکه، خدیجه علیهاالسلام پیشنهاد ازدواج به ایشان داد و محمد صلی الله علیه و آله با مشورت عموهایش قبول کرد و به این ترتیب، خطبه عقد محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیهاالسلام توسط حضرت ابوطالب جاری شد. نخستین زن مسلمان پانزده سال از زندگی زیبا و سراسر صفا و صمیمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیهاالسلام می گذشت که آن حضرت در «غار حرا» به پیامبری مبعوث شدند. حضرت خدیجه علیهاالسلام اولین بانویی بود که به ایشان ایمان آورد و رسالتش را پذیرفت؛ از این رو رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «پیشتاز زنان جهان در ایمان به خدا و محمد صلی الله علیه و آله ، خدیجه علیهاالسلام است». پس از آن، حضرت خدیجه علیهاالسلام یاور رسول خدا صلی الله علیه و آله در برپایی و رشد و توسعه دین اسلام بود و آن حضرت را در سختی ها و مصایب تبلیغ دین همراهی می کرد. افتخارات حضرت خدیجه علیهاالسلام یکی از شخصیت های برجسته تاریخ اسلام است که با ایمان، اخلاص و ویژگی های الهی خویشْ توانست افتخارات بسیاری در صفحات تاریخ ثبت کند. از افتخارات والا و ارزش مند وی همین بس که ایشان همسر اشرف مخلوقات عالم، حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله ، مادر حضرت زهرا علیهاالسلام بزرگْ بانوی سراسر تاریخ و نیز مربی حضرت علی علیه السلام و بسان مادری برای آن حضرت بود. در محضر خدیجه علیهاالسلام خدیجه ای تجلی خوبی ها، در آیینه وجودت که سراسر پاکی و زیبایی است، عشق، ایمان، فداکاری، استواری و ایثار را به نظاره نشسته ایم تا توشه ای از دریای بی کران اوصاف الهی ات برگیریم. تو به ما آموختی که با وجود ثروت و مقام مهم می توان اسیردنیا و مادیات آن نشد، بلکه آن را در جهت پیشبرد اهداف والای انسانی به کار برد. ما آموختیم که می توان با وجود محیط زشت و ناپاک اطراف، الهی و پاک زیست. تونوری بودی که در تاریکی و ظلمت جاهلیت درخشیدی تا چراغی فرا راه دیگران باشی. تو به ما یاد دادی که می توان هم چون شمع سوخت و به دیگران روشنایی بخشید. منزلت خدیجه علیهاالسلام نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله احترام و ارزش خاصی برای حضرت خدیجه علیهاالسلام قائل بودند و بارها شأن و مقام ارزش مند و والای ایشان را یادآوری می کردند. از جمله می فرمودند: «برترین بانوان بهشت عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مُزاحِم، خدیجه دختر خَوَیْلِد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله ». بعد از رحلت حضرت خدیجه علیهاالسلام ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بسیار از او یاد می کردند، چنان چه یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله گفته است: «رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون نمی رفت، مگر اینکه خدیجه را یاد می کرد و او را به نیکی ستایش می نمود». نیز نقل شده که هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله گوسفندی ذبح می کرد، می فرمود: «این قربانی را برای دوستان خدیجه علیهاالسلام بفرستید؛ زیرا من دوستان خدیجه را نیز دوست دارم». در تنگنای محاصره هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پس از سه سال دعوت پنهانی، به امر خداوند مأمور به دعوت آشکار و گسترش دامنه پیام الهی خود شد، ندای دعوتشْ طوفان خشمِ جاه طلبان و گردن کشان را برانگیخت از این رو، کافرانْ آنان را از شهر بیرون کرده و به «شِعبِ ابی طالب» روانه ساختند و درتنگنای محاصره اقتصادی قرار دادند. شدت این محاصره به قدری بود که یا از گرسنگی بمیرند و یا به سوی بت پرستان و خدایانشان باز گردند. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با یارانش از شهر بیرون می رفتند، خدیجه نیز بدون ذره ای تردید با آنان همگام شد. او در طول این سه سال، هزینه محاصره شدگان را به عهده گرفته بود و هراز چندگاه مایحتاج آنان، از اموال خدیجه علیهاالسلام و مخفیانه به شعب ابی طالب می رسید. مباهات امامان امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد به وجود بانوی ارج مند جهان، حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مباهات و افتخار کرده اند. مثلاً امام حسین علیه السلام روز عاشورا، در ضمن خطبه ای که خود را به دشمن معرفی می کرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا می دانیدکه جده من خدیجه علیهاالسلام دختر خویلد است». یا امام سجاد علیه السلام در مجلس یزید در دمشق، در فرازی از سخن رانی اش، خود را چنین معرفی می کند که: «من پسر خدیجه بانوی بزرگ اسلام هستم». هم چنین در دعای ندبه هنگامی که امام عصرمان را یاد می کنیم، چنین می خوانیم: «کجاست پسر پیامبر برگزیده اسلام صلی الله علیه و آله و پسر علی پسندیده علیه السلام و پسر خدیجه والا مقام علیهاالسلام ». سلام خدا بر خدیجه علیهاالسلام یکی از وقایع بسیار مهم زندگی درخشان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله موضوع معراج ایشان از مکه به بیت المقدس و از آن جا به آسمان هاست. در این سفر آسمانی بود که جبرئیل سلام خداوند را توسط رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت خدیجه علیهاالسلام رساند. ابوسعید خِدْری دانشمند بزرگ اسلام در این باره می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در شب معراج، هنگام بازگشت به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه علیهاالسلام برسانی». القاب حضرت خدیجه حضرت خدیجه علیهاالسلام پیش از ولادتْ در کتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد، به عنوان «بانوی مبارکه» و هم دم مریم در بهشت یاد شده است. هم چنین درعصر جاهلیت که بسیاری از زنان به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، حضرت خدیجه علیهاالسلام به خاطر قداست وپاکی به عنوان «طاهره» یعنی پاک سرشت و پاک روش خوانده شد. از سویی نیز شخصیت خدیجه علیهاالسلام آن چنان چشم گیر بود که اورا به عنوان «بانوی بانوان» و «سرور زنان» می خواندند. لقب دیگر آن حضرت «کبری» است که به معنی «ارج مند و والا مقام» می باشد. تجسم حقیقت خدیجه علیهاالسلام ، تجسم حقیقت و نماد مسلمان کامل، و تسلیم محض خدا ورسولش بود. وی که به تمام صفات والای انسانی آراسته بود، از هیچ اقدامی در یاری رسول خدا کوتاهی نمی کرد و در این راه، نه تنها اموال، بلکه همه هستی خویش را در طبق اخلاص گذاشت. وی باسلاح ایمان به حقیقت اسلام و تقوای الهی، در برابر تندباد حوادث و سختی ها، نستوه و پایدار ایستاد و ذره ای از اخلاص و ایمانش کم نشد. سزاوار است امروز که روز وفات آن حضرت است، اعمال و رفتار الهی اش را سرلوحه کارهای خود قرار دهیم و از زندگی سراسر پربار ایشان، درس جاودانگی بیاموزیم. فرزندان بنابر نقل مشهور، حضرت خدیجه از پیامبر علیهاالسلام دارای شش فرزند به نام های قاسم، عبداللّه ـ که با لقب طیب و طاهر نیز خوانده می شد ـ، زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه زهرا علیهاالسلام است. قاسم پیش از بعثت در مکه از دنیا رفت و عبداللّه نیز که پس از بعثت به دنیا آمده بود، در مکه درگذشت. رحلت پس از پایان محاصره اقتصادی پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش در شعب ابی طالب، چندی نگذشت که ابوطالب و خدیجه علیهاالسلام هر دو با فاصله چند روز در بستر بیماری افتادند. طبق پاره ای از روایات، ابوطالب علیه السلام دو ماه پس از آزادی ازمحاصره از دنیا رفت و پس از سه روز و به نقلی 35 روز، در دهم رمضان سال دهم هجرت، حضرت خدیجه علیهاالسلام نیز دار فانی را وداع گفت. مرقد مطهر آن حضرت در قبرستان حَجون در بالای شهر مکه قرار دارد که امروز به نام «قبرستان مُعَلّی» معروف است. سال اندوه در سال دهم هجرت و به فاصله چند روز، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دو یار مخلص و توانای خود، حضرت خدیجه علیهاالسلام و ابوطالب علیه السلام را از دست داد ودر سوگ آن دو سخت گریست و احساس تنهایی کرد. با رحلت دو یار با وفا و پشتیبان خستگی ناپذیر محمد صلی الله علیه و آله ، حضرت آن سال را عامُ الحُزن یا سال غم واندوه نامیدند. پریشانی پیامبر صلی الله علیه و آله در فراق خدیجه علیهاالسلام چند روزی از رحلت جان سوز دو یار مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت خدیجه علیهاالسلام و حضرت ابوطالب علیه السلام نمی گذشت، که کافران جرأت بیش تری یافتند. روزی هنگام عبور پیامبر صلی الله علیه و آله از کوچه های مکه، ناگاه یکی از مزدوران بت پرست، ظرفی پر از خاکروبه بر سر و روی آن حضرت ریخت و پیش از آن و زمانی که خدیجه علیهاالسلام بود، وقتی چنین حوادث تلخی برای پیامبر صلی الله علیه و آله رخ می داد و به خانه باز می گشت، خدیجه با کمال مهر و محبت، سر و صورت آن حضرت را می شست و رفتار پر عطوفت حضرتش، مرهمی بر زخم های پیامبر صلی الله علیه و آله بود. ولی اینک که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه بازگشتند و جای خالی خدیجه علیهاالسلام را نگریستند بسیار رنجیده خاطر شدند. در این هنگام یکی از دختران آن حضرت در حالی که می گریست، ظرف آبی آورد تا سر و روی پدر را بشوید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: «دخترم، گریه نکن که خداوند گزند دشمن را از پدرت دفع خواهد کرد». پدر: خویلد بن عبد الغری بن قصی بن کلاب. مادر: فاطمه، دختر رائدة بن اَصَم (خدیجه، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، با پیامبر همنسب است). تولد: 68 سال پیش از هجرت. فرزندان: قاسم، عبدالله، زینب، امکلثوم، فاطمه و رقیه. لقب: طاهره، سیده نسوان. کنیه: ام هند. وفات: ماه رمضان، سال دهم بعثت، بعد از وفات ابوطالب. پیغمبر او را در حجون دفن کرد و خود، او را در قبر گذاشت. سال وفات او، عامالحزن یعنی سال اندوه نامیده شد. او به هنگام وفات، 65 سال داشت. مقام حضرت خدیجه(س) در پیشگاه خدا ابوسعید خدری میگوید: «رسول خدا(ص) فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا بهسوی آسمانها برد و سیر داد، هنگام مراجعت، به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی دارى؟ جبرئیل گفت: حاجت من، این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه برسانى. پیامبر خدا وقتی به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه(س) ابلاغ کرد. خدیجه گفت: «اِنّ الله هُوَ السَّلام و فیه السَّلام، الیه السلام و علی جبرئیل السلام؛ همانا ذات پاک خدا سلام است و از اوست سلام و سلام بهسوی او بازگردد. و بر جبرئیل سلام باد» روزی جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: «ای رسول خدا! این خدیجه است. هرگاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان و او را به خانهای از یک قطعه(از زبرجد)، در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست، مژده بده» در کتاب الخصائص الفاطمیه آمده است: طبق روایت مشهور، هنگامی که حضرت خدیجه رحلت کرد، فرشتگان رحمت، از جانب خداوند کفن مخصوصی برای خدیجه، نزد رسول خدا(ص) آوردند که این کفن، مایه تسلی خاطر رسول خدا(ص) هم بود. وقتی پیکر مطهر حضرت خدیجه(ص) را با آن کفن پوشاندند و جنازه را با کمک همراهان، بهسوی قبرستان معلی بردند، پیامبر خدا در میان قبر رفت و لحظاتی در قبر خوابید و سپس بیرون آمد و آن گوهر پاک را در آنجا بهخاک سپرد. مقام حضرت خدیجه(س) از نگاه پیامبر عایشه که از همسران پیامبر بعد از خدیجه(س) است، علاقه و محبت شدید پیامبر به خدیجه را اینگونه توصیف میکند: «من خدیجه را هرگز ندیده بودم، اما آنچنان که بر خدیجه حسد ورزیدم، بر هیچیک از همسران پیامبر، رشک نبردم؛ چرا که پیامبر او را بسیار یاد میکرد... او از خانه بیرون نمیآمد، مگر آنکه خدیجه را یاد میکرد و او را به نیکی ستایش مینمود... و از ستایش او و استغفار برای او، دلتنگ و خسته نمیشد... هرگاه رسول خدا گوسفندی را ذبح میکرد، میگفت: آن را به دوستان خدیجه هم بدهید. سرانجام، روزی علت اینکار را پرسیدم. فرمود: من دوست خدیجه را هم دوست دارم» مقام حضرت خدیجه(س) از نگاه امیر مؤمنان، علی(ع) حضرت علی(ع) فرموده است: «سادات نساء العالمین اربع؛ سرور بانوان دو جهان، چهار بانو هستند: خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت محمد، آسیه بنت مزاحم و مریم بنت عِمران» حضرت علی(ع) که مدتی طولانی را نزد پیامبر، در خانه حضرت خدیجه(س) سپری کرده بود، بعد از وفات حضرت خدیجه(س)، دائماً به مناسبتهایی که پیش میآمد، از این بانوی بزرگ یاد میکرد و نامش را گرامی میداشت. از جمله، یکبار به دفاع پیامبر از حضرت خدیجه(س) اشاره کرد و این قضیه را چنین نقل فرمود: «یکروز که پیامبر خدا در میان همسران خویش حضور داشت، یادی از همسرش خدیجه نمود و به فراق او گریست. عایشه گفت: آیا بر پیرزن سرخمویی از تیره بنیاسد میگریى؟ رسول خدا(ص) فرمود: چه کسی جای خدیجه را میگیرد؟ روزی که شما مرا تکذیب کردید، او مرا تصدیق کرد. روزی که کفر ورزیدید، به من ایمان آورد و هنگامی که نازا بودید، برایم فرزند آوردعایشه گفت: از آن پس، همواره خودم را با بیان خوبیهای خدیجه، به پیامبر نزدیک میکردم. مقام حضرت خدیجه(س) در کلام دیگران ابن مجر که از علمای برجسته اهل تسنن است، میگوید: «از امتیازات خدیجه، آن است که او همیشه پیامبر را گرامی میداشت و سخن او را چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت، تصدیق میکرد» سلیمان الکتانى، یکی از ادبای مسیحی عرب، خدیجه را اینچنین توصیف میکند: خدیجه، دوستی خود را به همسرش بخشید، درحالیکه احساس بخشش نمیکرد، بلکه احساس میکرد که از او محبت و دوستی میگیرد و همه سعادت را از او کسب میکند. ثروتش را به او بخشید و حال آنکه احساس نمیکرد که میبخشد، بلکه احساس او این بود که از او هدایت را که بر همه گنجهای روی زمین برتری دارد، کسب میکند. نکاتی درباره حضرت خدیجه(س) در سوره «ضحی»، آیه هشتم، به نام و اوصاف این بانوی گرامی اشاره شده است. * آن حضرت که از ثروتمندترین زنان جزیرهالعرب بود، حدود هشتادهزار شتر داشت و کاروانهای تجاری او، شب و روز در طائف و یمن و شام و مصر و سایر بلاد در حرکت بودند. او بردههای بسیار زیادی هم داشت که به تجارت اشتغال داشتند. * عظیمترین خطری که پیامبر را در آغاز رسالتش تهدید میکرد، محاصره اقتصادی مسلمانان بود، اما اموال حضرت خدیجه(س) کلید شکست این محاصره شد. او مواد مصرفی را به چندین برابر قیمت واقعیاش برای غذای مسلمانان میخرید تا آنکه سالهای محاصره اقتصادى، با پیروزی مسلمانان تمام شد. * حضرت خدیجه، درحالی با پیامبر خدا ازدواج کرد که خود از ثروتمندترین زنان عرب بود و خواستگاران معتبر و سرمایهدار فراوانی داشت، درحالیکه حضرت محمد(ص) در آنزمان، پیش جد خود، عبدالمطلب، زندگی میکرد و تنها اعتبارش در میان مردم، درستکاری و امانتداریاش بود و هیچ ثروتی نداشت. * آخرین کلام حضرت خدیجه(س) در بستر بیماری و مرگ چنین بود: «ای رسول خدا! من در حق تو کوتاهی کردم و آنچه شایسته تو بود، انجام ندادم. از من درگذر و اگر اکنون دل در طلب چیزی داشته باشم، خشنودی توست» * حتماً شما هم شنیدهاید که حضرت خدیجه(س)،خود برای خواستگاری از پیامبر، پا پیش گذاشت. او به حضرت محمد(ص) گفت: «به خدا قسم ای محمد! اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو میگذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟ من با تمام اموال و کنیزانم، در اختیار توام» * در جریان کنارهگیری رسول خدا(ص) از حضرت خدیجه(س)، پیش از ایجاد نطفه فاطمه زهرا(س)، پیامبر، عمار یاسر را نزد خدیجه(س) فرستاد و فرمود: «به او بگو: ای خدیجه! گمان مبر که کنارگیری من، از توست. نه، خداوند چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر نبر و بدان خداوند هر روز چندینبار به ملائکهاش، به تو مباهات و فخر میکند». * در روایتی آمده است که امام صادق(ع) فرمود: «وقتی حضرت خدیجه وفات کرد، فاطمه(س) به رسول خدا(ص) پناه برد. به دور پیامبر میچرخید و میگفت: پدر جان! مادر من کجاست؟ همانوقت، جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: ای رسول خدا! پروردگارت امر فرمود به فاطمه(س) سلام برسانی و بگویی مادرش در خانهای است از یاقوت و زبرجد که اتاقهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است». * در کتاب آسمانی انجیل، از حضرت خدیجه(س) یاد شده است، بهگونه ای که خداوند در آن خطاب به عیسی(ع) فرمود: «نسل او(حضرت خدیجه) از مبارکه(بانوی پربرکت) است که همدم مادرت، مریم، در بهشت میباشد». * خداوند در قرآن می فرماید: «وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَاَغنَى؛ خداوند تو را فقیر یافت و سپس تو را بینیاز نمود.» طبق احادیث و روایات متعدد، مراد از «بی نیاز کردن» مال و بخشش خدیجه(س) بود که همه را در طبق اخلاص به پیامبر تقدیم کرد. * آخرین بخش از اموال حضرت خدیجه(س) بهوسیله امیرمؤمنان حضرت علی(ع)، در سفر هجرت به مدینه صرف شد. در واقع حضرت علی(ع) به سفارش پیامبر، با این پول، شتر و زاد و توشه خرید تا با حضرت زهرا(س) و دیگر زنان و مردان بنیهاشم، به مدینه هجرت کند و به پیامبر ملحق شود. * ابوعبیده (نوه عمار یاسر) نقل می کند: «فرزند ابی رافع از پدرش پرسید: مگر پیامبر چقدر مال و اموال داشت که برای سفر خود، دو شتر خرید و به امیرمؤمنان هم سفارش کرد برای دیگر مهاجران زاد و توشه بخرد؟ پدرش پاسخ داد: از پیامبر خدا(ص) شنیدم که فرمود: هیچ مال و ثروتى، برای من سودمندتر از اموال خدیجه(س) نبود». * پیامبر درباره حضرت خدیجه(س) فرمود: «محبت خدیجه(س) را خداوند در دل من قرار داده بود... من او را از اعماق دل دوست داشتم... من دوستداران خدیجه(س) را هم دوست دارم». عاشق شده بود؛ اما عاقلانه! عاقلانه صدایت می کرد؛ اما عاشقانه! اصلاً بانو، تلفیق صریحی از عشق و عقل بود. داری آن روزها را مرور می کنی که به بهانه تجارت، تو را به یاری خواست. حال آنکه کشیش خوب می دانست، خدیجه راز تو را فهمیده و مژده رسالتت را از انجیل دریافته است. خوب می دانست بانوی مؤمن، عاشق تو شده است! همه جا کنارت بود یادش به خیر! همه جا کنارت بود و همه جا همراهی ات می کرد. همسَر و هم سِرّ تو در همه جا بود. زنان قریش، تنهایش گذاشتند و سرزنشش کردند؛ تنها به خاطر همراهی با تو. سال های سخت شعب را با بردباری و شکوه، سپری کرد و وجودش، آرامش بخش مسلمانان بود و دلگرم کننده همگان... چگونه می توان جای خالی اش را تاب آورد؟! بانو دیگر خسته شده است دهمین سال بعثت است. فقط یک ماه از شکست محاصره دشمن و بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه می گذرد. بانو در آستانه 65 سالگی است. اما رنج های این دوران، توان زیستن را در او تضعیف کرده است. دیگر دلش تعلّقی به زمین ندارد. گویی در بلوغ شعب، پنجره هایی را بر آستان عروج خود رقم زده است. خدیجه، این روزها جز به رفتن نمی اندیشد. اما دغدغه پیامبر و روزگار پس از خود، لحظه ای آرامش نمی گذارد. سال اندوه همین چند روز پیش بود که عزای ابوطالب بر دل بنی هاشم، مرثیه شد. زود است مصیبت دوم؛ اما چه می شود کرد؟ تقدیر چنین است که بانو در غم انگیزترین روزهای پیامبر، سفر خود را به باور او برساند. بانو می رود تا بال دوم عام الحزن را بر سر روزگار پیامبر گسترانده باشد. بانو می رود تا مصیبت هجرانش، تا همیشه مادری او را در حق اسلام گواهی داده باشد. یادش سبز و نامش پرشکوه باد! خدیجه، حامی رسالت سلام بر تو ای خدیجه، بانوی طاهره نور که آهنگ کوچ تو، یادآور سال های دلواپسی محمد در انتشار آخرین نغمه های آسمانی است. آن زمان که مکیّان، دشنه بر دل سنگی شان می ساییدند تا محمد را در رسالت خویش تنها بگذارند، تنها تو بودی که ثروت خویش را بر زخم های قلب محمد مرهم کردی تا امروز، عطر اسلام، از پس تاریخ، به دست هایمان برسد. این، لبخند آفتاب خیز تو در دوره حیاتت بود که سال های رفتنت را بر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به (عام الاحزان) مبدّل کرد. سلام و درود فرشتگان بر تو باد، ای بانوی رحمت! خدیجه، آرام بخش رسول دین، با شمشیر علی علیه السلام و یاری ابوطالب و داشته های خدیجه علیهاالسلام روی پای خود ایستاده بود؛ ولی رسید روزی که میهمانی رمضان، بی حضور خدیجه بر محمد طی شد؛ آن هنگام که حضور مهربان همسر را در «جُحون» دفن کرد و (65) بهار، عمر خدیجه را در خاطرات ذهن شریفش پایان داد. مایه آرامش محمد! درود فرشتگان بر تو باد، ای خدیجه دختر «خُوَیلد» که اگر نبود همراهی دست های بخشنده تو در لحظه لحظه رسالت نورانی احمدی، شاید طفل اسلام، در شعب ابی طالب به بلوغ خویش نمی رسید. «وزیر صداقت اسلام» چه زیباست که نام تو در تاریخ اسلام، تفسیر اولین زنی است که اسلام آورد و محمد را در سراشیبی دلهره های رسالت، باور کرد. پاداش تو همین بس که وقتی نان و خرمای همسر را تا غار حرا می بردی، جبرئیل از تماشای منظره عاشقانه تو، چنین پیام آورد که: «یامحمد! بر خدیجه از جانب پروردگارش سلام برسان و او را به خانه ای از زبرجد در بهشت بشارت ده» تو را چه بخوانم که تعبیر تو از زبان بزرگان خوش تر است، آنجا که از قول ابن اسحاق در یک کلام تو را «وزیر صداقت» برای اسلام می نامند. اندوه پیامبر محمدکاظم بدرالدین از نگاه پیامبر، اندوه می چکد. اندوه و غربتِ خانه وحی را مرثیه ها نمی توانند باز گویند. زمین، مانده است که چگونه ماتم را هجی کند؟ چگونه با مصیبت خو بگیرد؟ هر قرنی که باشد، این غم، معاصر است. هر دوره ای که از خاک روی کار بیاید، باز این رنجمویه ها، زبان حالِ فراگیر همه است. با عشق آغاز کرده بود با عشق، آغاز کرده بود و تمامیِ تعلقاتش را در مسیری روشن خط زده بود. تمامیِ نجابت و پاکدامنی اش را برای مرحله ای عزیز، کنار گذاشته بود. رسیده بود به تمامی آنچه که خواسته بود. با همه دارایی اش، به دوردست های روح قناعت کرد. دنیایش، سرشار از بوی بهشت بود و لحظاتش، آکنده از حمایت و وفا. «خدیجه»، روح بلندی برای درک فضایل خورشید داشت. اندوه و اشک آخرین فرستاده کوچه های شهر را غمی سنگین فرا گرفته است. فضای مکه گویی آکنده از اندوه است! کعبه نیز چند روزی است بر فرشته ای لبخند نمی زند و مگر می توان چهره نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرفته و اندوهناک دید و بی تفاوت بود؟! وقتی شب پیش، یکی از اصحاب در کنار زمزم، آهسته در گوش دیگری گفت: «خدیجه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت بیمار است»، زمزم گویی دیگر نمی جوشید، اشک می افشاند! حتی سنگریزه های حرم نیز دریافته اند دل رسول خدا صلی الله علیه و آله از چه لبریز غم است. این رسول خداست که از خانه بیرون می آید؛ چقدر شکسته شده! آه، این قطرات اشک است که از چشمان آسمانی اش می ریزد؛ چه شده؟ خدای من، چه بر زبان زمزمه می کند؛ «انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ» آخرین وصیت ملائک، بی تاب و اشک ریزان بر گرد حجره ای کوچک، در اطراف بستری محقر، یکی از غمبارترین لحظه های تاریخ را به نظاره نشسته بودند. بزرگ بانوی اسلام، خدیجه کبرا، ساعات آخر عمر خویش را می گذراند. برترین مخلوق خدا، رسول خاتم کنار بستر او دل شکسته و محزون به وصایای خدیجه گوش فرا می داد. ناگهان خدیجه از سخن باز ایستاد و فرمود: «وصیت دیگرم را از زبان فاطمه به شما خواهم گفت که شرم، مانع گفتارم می شود». پیغمبر خدا نیز با لبخندی تلخ، مادر و دختر را تنها گذاشت. چیزی نگذشت که فاطمه کوچک آکنده از اندوه، از حجره بیرون آمد و نگاه منتظر پدر را این گونه پاسخ گفت: «مادر فرمود به پدرت بگو من از قبر وحشت دارم؛ از شما می خواهم لباسی را که هنگام نزول وحی الهی به تن داشتید، به من عطا کنید تا آن را کفن خویش سازم ـ تا مایه آرامش من گردد ـ ». و تو از اوج معرفت و عظمت بانویی که همه هست و نیست خود را در راه رسول خدا صلی الله علیه و آله و رسالتش فدا کرد، متحیر می مانی و بی اختیار، درودی خالصانه از وجودت نثار آن روح آسمانی می شود. خدایا! به فاطمه صبر بده! پیامبر، اندوهگین و افسرده، اما لبریز از رضا و صبر، به خانه می آمد. چشم های مبارکش هنوز نمناک از اشک بود و دلش سوگوار فراق خدیجه؛ اما اکنون به غم دیگری می اندیشید؛ غم تسلای دختر یتیم خدیجه. آیا قلب کوچک فاطمه، تاب فراق مادر را دارد؟ در را که گشود، نگاه نگران و به در دوخته فاطمه بود که انتظارش را می کشید؟ فاطمه با دیدن پدر به سوی او دوید و خود را به او چسباند: مادرم کجاست؟ پدر! مادرم خدیجه کجاست؟ و این تنها سؤالی بود که مدام از زبان کودکانه دختر، وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله را آکنده از اندوه می کرد. لحظاتی نگذشت که جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: «ای رسول خدا! پروردگارت می فرماید سلام مرا به فاطمه برسان و بگو: مادرت در خانه ای بهشتی است که بند بند آن از طلا و ستون هایش از یاقوت سرخ است و در کنار آسیه (همسر فرعون) و مریم دختر عمران به سر می برد». چراغ خانه پیامبر صلی الله علیه و آله چراغ خانه من، این چنین ناتوان سوسو نزن! با چشمانی خسته و قامتی که در تمام تندبادها شانه به شانه ام می ایستادی، اکنون رنگ پریده و رنجور نفس می کشی. نگاه هایت به رنگ وداعند؛ گویی در هر پلک زدنی، از من دورتر می شوی! این بسترِ ناخوشی را رها کن! برخیز و دیگر بار، محرم دردهای دل من باش تا آن هنگام که از مصائب رسالت آسمانی خویش، کمر خم می کنم، مثل گذشته های صبورت، دست های خسته ام را در دست بگیری و دلآرام اندوه های من باشی. بانوی مهربان من! محمد صلی الله علیه و آله بی تو، دنیای خاکی را چگونه تاب بیاورد؟! [ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 4:32 ] [ مجنون علی ]
[ ]
|